X
تبلیغات
زولا

ها عینی؟! خوش نداری؟

شنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1397 ساعت 04:57 ق.ظ

این‌جا نمایشگاه زده‌اند. نمی‌دانم نمایشگاه چه اما غرفه غرفه دیدم. چند شب پیش سرور در حالی‌که پیچ و تاب دائمی‌اش را از دردهای دائمی‌اش داشت و توی هم رفتن‌های صورتش شاید واقعی و شاید نمایشی نشان می‌داد دل‌پیچه دارد گفت:

نمایشگاه زدن

سال گفت ما نمایشگاه نمی‌ریم. شلوغه. گرونه. بنجلاشون رو میارن می‌ندازن به ملت و ملت شادن که تخفیف گرفتن.

من گفتم: دوست دارم نمایشگاه برم. ببینم چی دارن.

همان‌موقع هم حوصله‌ام سر رفت ها. ولی لج کردم با خودم. به خودم گفتم بلند شو برو ببین چی دارن..به خودم جواب دادم: چی دارن مثلا؟ جنس دیگه.

خوب بله اما می‌خواهم بروم واقعا.

بعد سرور دفاع کرد از نمایشگاه و سعید چون هنوز مبلوک نشده بود خوشحال شد.

- راست می‌گن سال...بریم..کلی چیز میارن..سرور و شهرزاد برن خرید من و تو یه گوشه وایسیم حرف بزنیم ..بخندیم.

سال گفت از ایستادن و حرف زدن و خندیدن بدش می‌آید.

بعد به من گفت نمی‌رویم.

امشب موقع دور زدن دیدم غرفه‌ها را.

- آقا می‌بری‌مون نمایشگاه؟ بچه‌ها خیلی دوس دارن..می‌گن کاش بابا جان ما رو ببرن نمایشگاه.

نگاه کرد.

سرم را انداختم پایین و ریشه‌ی شال را دور انگشتم پیچدم. بعد با سر پایین نگاهش کردم.

منتظر بودم بخندد یا بگوید از دست تو..یا بگوید فیلم در نیار..فیلمم نکن شهرزاد من خودم سینمام از وقتی گرفتمت..اما صدا کلفت کرد و گفت:

بچه‌ها دوس دارن یا خودت می‌خوای بری زن؟! طفلای معصوم رو چرا بهانه می‌کنی؟

جووون...جووون جیگر شده بود سال. باهام راه می‌آمد. چی بهتر از این؟!

- مام دوس داریم آقا..اما رو حرف‌تون حرف نمی‌زنیم..اگه دوست ندارید نمی‌ریم و شالم را مرتب کردم. و جمع و جورتر نشستم.

- نه که دوس نداشته باشم..اما دوس ندارم قاتی شی با مردا...هی زن و مرد مالیده می‌شن خوش ندارم...

که دیدم دست‌ها را به هم زده‌ام و می‌گویم:

-ها عینی؟! خوش نداری؟...خوش هم خوش داری...*گواد انت اتریدهه من الله...مالیده شی به..

بعد هر دو نگاه هم کردیم و من سرفه کردم و با خنده گفت نوچ نوچ..یعنی فیلمشم نمی‌تونی بازی کنی...می‌ذاشتی ادامه بدم خو..خودم رو نمی‌گفتم منظورم تو بودی ..ببین صبر نداری..خراب می‌کنی همه چی رو..
چرا قطع کردم بودم حرف‌هایش را؟ خوب صبر می‌کردم تمام کند بعد...نمی‌تونم..نمی‌تونم می‌میرم انگار...
بعد دوباره نرم شدم و گفتم بمیرم که چی گفتم آقا..می‌بری‌مون آقا..

فرمان را چرخاند طرف خانه و گفت فحش ندی آره.

* چی عزیزم؟! خوش نداری؟..خیلی خوب هم خوش داری....ج...کش تو از خداته..مالیده شی به..