X
تبلیغات
رایتل

ایرج، زنوبه، نجیه و نجات.

یکشنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1397 ساعت 04:34 ق.ظ

ایرج همسایه‌ی پدرم ایناس. پدرم دوستش نداره چون مسجد نمی‌ره و ریش و سیبیلشم  تیغ‌کاری می‌کنه یا همچین چیزی من دوستش دارم چون گل می‌کاره و تمیزه. مودب و قشنگ و بانزاکت حرف می‌زنه.

مثلا چند روز پیشا که سال عینک آفتابی ریبن زده بود و شلوار جینش تیره بود و نو و روی همون براش پیرن سفید کتون خریده بودم..به سال گفت من ازتیپت خوشم میاد آقا..خوش‌تیپ بودی خوش‌تیپ‌تر شدی ...یاد جوونیای خودم افتادم.

اینا رو با حسرت نمی‌گفت..مثل کسی می‌گفت که اون‌چه باید در جوونی انجام می‌داد رو داده بود و حالا دیگه چیزی از دنیا طلب‌کار نبود...محله‌ی بابام اینا تمیز نیس اما خونه‌ی ایرج تمیزه.

لادن می‌کاره..گل ساعتی..آهار...همه رو با دقت و به ترتیب...باغبونی مرتب و مرزدار سبک موردعلاقه‌ی من نیس اما این نظم رو در کار ایرج تحسین می‌کنم.

نمی‌دونم چن سالشه. بابام می‌گه فکر کنم هشتاد.

به‌هرحال ایرج از اون چیزاییه که با اومدنش دنیا رو قشنگ می‌کنه و روحیه‌ات رو شاد و قوی.بابام دوسش نداره اما باش سلام علیک می‌کنه. مثلا بابام یه بار به‌اش گفته ایرج خان بهتر نیس بیای مسجد گاهی نماز بخونی؟

اون به بابام یه گل داده و لبخند زده رفته.

اینا تا وقتی بود که ایرج عاشق زنّوبه نشده بود. زنّوبه اسم تصغیری و تحبیبی زینبه. زینب کوچولوئه معنی می‌ده.
زنوبه رو شوهرش طلاق داده بود. خودش همه‌جا می‌گه خودم طلاق گرفتم چون مرد نبود. انگشت اشاره‌اش رو خم و شل می‌کرد و می‌گفت إ‌ی‌طوری...همی قدی..و بلند می‌خندید...خیلی بلند... بچه هم نداره اما قد تا دلت بخواد. خیلی قد بلند و خیلی هم درشت.

عبا که سرش می‌کنه حس می‌کنی یه خیمه یا یه چادر یا یه سیاهی خیلی عظیم داره عشوه‌گرانه و در عین حال مقتدر طرفت میاد.

تا حالا من با زنوبه حرف نزدم.

اما خواهرام و مامانم برام گفتن که یه روز دوتا زن رفتن در خونه‌اش و کشیدنش و زدنش و خودشم کم نذاشته. می‌گفتن با شوهر یکی‌اشون هس. اونم  ماکسی‌اش رو از پشت بلند کرده و  پشتش رو گرفته طرف زن‌ها و کوبیده رو کفلاش که توی شورت گل و گشاد و بزرگی جاخوش کرده بودن و گفت کل شوهرت و خودت و دودمانت به یکی از ورای این هم نیست...
من این صحنه رو ندیدم.

اما خواهرام و مامانم کل این اتفاقا در حسینیه‌ی ابو عرفان که من صداش می‌زنم *ابوخرفان چون واقعا عرفانش شبیه خروفه افتاده. یعنی زن‌ها اول گفتن بریم درخونه‌اش حرف بزنیم بعد با عزیزم جونم بردنش حسینیه باش در این موردبه مذاکره بشینن که بعدش مذکرات و دل‌واپسانش و گزینه‌های روی  **طیز حواله شده به یه ور زنوبه.

از اون روز بود که زنوبه دیگه زنوبه‌ی قبلی نشد  که فقط یه زن خطرناک برای زن‌های شوهردار و دخترهای عاشق بود.. که کافر هم شده بود. چون این کار رو تو حسینیه‌ی ابوخرفان کرده بود.
ابوخرفات غیر از عرفان که یه زمانی سرایسگاه دبیرستان بمون متلک می‌نداخ و چشمک می‌زد و حالا ملت رو می‌بره کربلا یه حسینیه هم داره که محرماش بیشتر شبیه کارناواله تا تعزیه‌خوانی. یعنی کل عروسک سبزپوش و جوی خون و فلان راه می‌ندازه و به ملتی که می‌رن حسینیه‌ی قادرچلچراغ فحشای ناموسی می‌ده.

اما اون روز دخترا می‌گن که وقتی با بقیه جمع شده بودن حسینیه‌ی ابوخرفان دیده بودن زنوبه هیچ کوتاه نمی‌اومده از کولی‌بازی..حتی وقتی زن‌ها به شکایل اماما اشاره کرده بودن و گفته بودن زنوبه از اسمت خجالت بکش...رفته تو حیاط و گفته قربون امام برم که می‌دونم راضی نیس به چیزایی که بم می‌بندین...عینی هر کی خم نشه عنگولکش نمی‌کونن.

این رو با لهجه‌ی عربی گفته و اضافه کرده لابد شوهرت خم شده بود  نجیه خاتون، که ازش سواری گرفتم عینی...تخم شوهرت رو بچسب نذارش تکون بخوره عینی..نیا در خونه‌ام بکشونیم حسینیه و جلوی روی ..

اشاره کرده  به پوسترای اماما...

-اُ جلوی روی اینا قربونشون برم بم می‌گی با شوهرت پریدم..

همه می‌دونستن زنوبه با شوهر نجیه  و برادر نجات(دختر عمو پسرعمو بودن)  اونقدر پریده تا گفته بس...اما با این حرفش یه کم ملت ساکت شدن..بعد زنوبه گفته از این بعد هر کی بیاد در خونه‌ام دنبال ...یر پلاسیده‌ی شوهرش یا زیدش با اون‌جاش کتلت درست می‌کنم.
این قصه تا مدت‌ها بین زن و مردای کوی مسجد آقام اینا می‌چرخید...هر کدوم یه طور و توی هر جمعی یه جور تعریفش می‌کردن اما ته‌اش همه به این نتیجه رسیده بودن که زنوبه فقط خطرناک و کافر نیس. خیلی هم شره.

ایرج همین اواخر خیلی عجیب عاشق زنوبه شد. زنوبه نذری چیزی داشته و چون هیچ کس ازش غذا نمی‌گیره برده بود برای ایرج که اعتقادی به کافر و مومن بودن کسی نداره و  تنهاس و دلش به گلاش خوش بود. گلای باغچه‌اش و گل روی زنوبه.

ایرج نزدیک خونه‌ی پسرش می‌شینه. با نوه‌اش بازی می‌کنه و گل‌کاری.

یه روز به بابام گفته بود که حاجی عبد، دیونه‌ام کرده زنوبه. دیونه.

به نقل از بابام، بابام در مورد حضرت یوسف و زلیخا داستان‌ها نقل کرده برای ایرج و گفته بهتره ایرج اگه ****سولت له نفسه بگه معاذ الله  و تمامش کنه که العیاذ بلله به گناه نیفته که گناه در پیری از نمی‌دونم چی جوانی بدتره.

ایرج از همه‌ی اینا چیزی متوجه نشده بود...اما به بابام گفته بود نمی‌دونی چه زن مهربونیه.
بابام گفته بود خو عقدش کنه

ایرج گفته بود قبول نمی‌کنه

بابام گفته بود پس ولش کنه..

ایرج گفته بود دیونه‌ام کرده..دیونه..

امشب خواهرم می‌گفت گل‌های ایرج پژمرده شدن...زنوبه را هم  دیدن تو مسجد گفته برای نیمه‌ی شعبان همه‌اتون مولودی خونه‌ام دعوتین..گفته داره می‌ره کربلا و و دلش می‌خواد قبل از رفتن از همه حلالیت بطلبه..

بعضی زنها باش روبوسی کردن و تبریک گفتن( حتما نه نجیه و دختر عموش نجات)..

ایرج اومده به بابام گفته نمی‌شه با ابوعرفان صحبت کنه یه جایی تو اتوبوس براش پیدا کنن؟


ابوخرفان: خرفان جمع خروف به معنی گوسپند

طیز: باسن

سولت له نفسه: از آیه‌های سوره‌ی یوسف فکر کنم که به معنای نفسم وسوسه‌ام کرد یا به گناه متمایلم کرد