X
تبلیغات
زولا

پنج‌شنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1397 ساعت 06:03 ب.ظ
زن هاشم را بردم خانه‌ی جدید را ببیند. توی مسیر که تاریک شده بود و چراغ‌های خیابان روشن نبود و من اصلا به این دقت نکرده بودم گفت:

تاریکه، پرته..ترسناکه.

می‌خواست خانه را ببیند و نمی‌شد از زیرش در رفت. اولش هم گفته بود بریم نمایشگاه. گفتم سال خیلی خوشش نمی‌آید..و لباسم مناسب نیست. گفت از لباس‌های خودش بپوشم.
مانتوی ماشی‌رنگی داشت که قشنگ هم بود کرد تنم و روسری‌ام را لبنانی بست و شلوار و چادر هم داد. شدم از آن مراواریدهای قیمتی  درون صدف. کمی فقط حجمش بالا بود نسبت به صدف دورش. این بود که این‌ور آن‌ورش بیرون زده بود ...این‌‌طوری بود که با هم راه افتادیم و شوهرش اصرار که با گوشی‌اش ازمان عکس بگیرد که لله‌الحمد سُعاد من را می‌شناسد این شد که گفت نه چه معنی داره عکس ما خانوما توی گوشی تو باشه؟

و به من نگاه کرد.

لبخند تایید آمیز و عارفانه‌ای تحویلش دادم و رفتیم طرف نمایشگاه که وقت نشد خوشبختانه و بعد رفتیم خانه را ببینیم.
موقع آمدن هم غزاله را دیدم که یک‌هو چیزی را لای لباس‌‎هایش قایم کرد. رنگش پرید و زود ازم پرسید: خاله اسمت چیه؟ گفتم. خاله فامیلت چیه؟ داشت رد گم می‌کرد. الهه‌ی حیله و مکر یعنی. خدای چیزهای ضایع. بعد که لب‌های براقش را دیدم فهمیدم رژ زده.
به قول سعاد شونیز تنش کرده بود حریر آبی و سفید و روسری ساتن قرمز با کفش قرمز  و کونش را یک‌وری داد با دهان نیمه‌باز و عین زن‌های تبلیغات معذرت می‌خوام و شروع کردند ازش عکس گرفتن.

از این‌که هیچ‌وقت اجازه نداده‌ام نانا با این صمیمی شود خوشحال شدم. گرچه نانا به اصرار من هم نمی‌توانست و نمی‌شد باهاش صمیمی شود.
بعد به بهار دختر بزرگ‌تر گفتم بهار خاله روسریت رو بردار اگه گرمته..کسی نیست.

سعاد لیوان چای را داد دستم و گفت نه ...بعد خندید انگار ذوق کرده باشد از چیزی.

-نه شهرزاد جون اتفاقا پیش پات تاپ‌شلوارک پوشیده بود  اما فکر کردیم شوهرت هم هست..منم اتفاقا تاپ‌شلوارک پوشیده بودم..غزاله هم...همه‌امون تاپ‌شلوارک پوشیده بودیم.

حرف "و" را بین تاپ و شلوارک حذف می‌کرد که احساس صمیمیتش بین این دو مهم پررنگ‌تر شود.
این‌طوری بود که ما در مسیر خانه قرار گرفتیم.