X
تبلیغات
زولا

شنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1397 ساعت 01:17 ق.ظ

عمویم دارد می‌میرد. این را مادرم به من گفت. مادرم بر خلاف اتابک این‌ها را با آب و تاب می‌گوید. مثلا آن روز که برایم تعریف کرد پسر یکی از فامیل‌های پدرم که روستایی است کِرمی از زمین برداشته و خورده و کرم رفته توی ششش و مرده. فقط یک سال و نیمه بوده و مادرم با جزئیات حالات صورت مادرش را برایم می‌گفت و تا گفتم...یعنی تا خودم را دیدم که عصبانی شده‌ام و گفتم به من چه..به درک.

می‌دانستم این واکنش و این خشم از مرگ بچه نبوده. از دست مادرم بوده که هزاران بار برایش گفته‌ام حوصله‌ای برای شنیدن آمار مرگ و میر و شکنجه شدن و این طور حرف‌ها را ندارم.
خوب هستند. چرا باید بدانم؟
یا آن روز که و آن روز که...خوب تو و شوهرت هم بلاهایی سر من و دیگران آوردید که اگر از زبان دیگران بشنویدش دلتان خواهد سوخت برای آن کسی که آن بلاها سرش آمده.

به شرطی که من نباشم. ما نباشیم.
خیلی لجن را هم نزن. بویش برت می‌دارد. ننه.