دوشنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1397 ساعت 04:20 ق.ظ
گفت که پیشرفت کرده‌ام. که تحلیل خوبی دارم و دقیقم..چند تکه عربی آمد که بابتشان خنده‌ام گرفت اما مثل زن‌بابای پدرِ فیلمِ نفس فقط لبخند زدم. که دختر باید به گوشه‌ی لب بخندد و فلان که پدره می‌گوید: جووون و او غمه‌اش می‌کند  و می‌گوید مرده‌شورت ببرن...یا خاک تو سرت.
به این‌ها فکر کردم و مشاور گفت خودم چه فکری دارم؟! در مورد آمدنم..آیا اعتماد دارم؟
که داشتم.
گفت اجازه می‌دهم مدیریت کند جلسات را؟
خوب چه بهتر. از پراکنده‌گویی  بهتر بود.
سرم را آوردم پایین.
گفت زبان بدنم حتی بهتر شده. دست‌هایم قفل نیست. کیفم را زانوهایم نمی‌گذارم.و متمرکز می‌شوم روی حرفی که می‌زند و می‌زنم.
خوبی‌اش این است که علت فیزیکی و جسمی بعضی رفتارها را هم برایم روشن می‌کند. این‌که چرا بعضی وقت‌ها پرگو هستیم.
جالب بود برایم.
حتی حالت کودک در برابر والد هم درونم کم‌تر شده.
اما هنوز بعضی جاها کم می‌آورم. نمی‌توانم و رویم نمی‌شود با آن‌چه که ازم می‌خواهد مواجه شوم.
اما می‌گوید درست می‌شود و من امید دارم.