X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

سه‌شنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1397 ساعت 04:11 ق.ظ
صبح سال آمد دنبالم و گفت بیا برویم رنگ آمیز آمده خانه را رنگ کند. سال من را از دنیای خواب کند و به دنیای واقعیت گرم  و بسیار روشن و زشت برگرداند.هوا روشن بود و روشنی آن ساعت روز من را یاد دوران محصل بودنم می‌اندازد و نفرتم از مدرسه و همین حالم را بد می‌کند.
کلا ساعت شش تا دوازده و یک ظهر برای من مسموم‌ترین ساعات روز است. نمی‌فهمم چطور می‌شود طی‌اشان کرد و نمرد. تمام اتفاقات گند زندگی در آن ساعات رخ می‌دهد.
زایمان‌ها.
سقط‌ها.
قرارهای تخمی عرق‌درآر بیخودکی.
مچ دیگران را با اهل و عیال گرفتن‌ها.
کلاس قرآن رفتن در حالی‌که عشق این است که کلاس نقاشی بروی.
صبح‌ها رفتن به بازار و ناهار خربرزه و خیار با نان خوردن و سبزی‌های درشت و ریحان‌های سبز سر سفره که نویدبخش عشق‌های نافرجام یا پر از انتظار دوران گند جوانی است.
تمام این‌ها در ساعات عذاب‌آور صبح می‌افتد.
اما چقدر خوب است وقتی دنیا از ساعت دو به بعد شروع می‌شود.
ها؟
بلی.
بعد سال من را برد و مرد نقاش من را کاتالوگ به دست که دید توپ پری که آماده کرده بود که درش خودش تصمیم بگیرد چه کند و چه نکند را بست به کونش و عقب نشست و گفت ماشاءالله واردین ها.
گفتم تو خارجی.
الکی.
در حدی که گفتم این را می‌خواهم که سفید بود. ساده..و نقاش خوشش نیامد.