X
تبلیغات
رایتل

چهارشنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1397 ساعت 02:13 ق.ظ

سال گفت چشات رو دوست دارم.

داشت تعریف می‌کرد که بروم باقلاپلو هم درست کنم!

- سال لوبیا پلو درست کردم بیدا رشو بخور حتما...سالاد خواستم درست کنم ترسیدم تشنه شی.

- باقلا هم خریدم.

این یعنی باقلا هم خواستی درست کن.

- بولو گووم‌شوو
که گفت عزیزم..قشنگ‌ترین برو گمشویی که تا حالا شنیدم و بعدش گفتم بامیه بخر.

گفت باشه.

بعد دیدم چقدر خوب بود اگر کسی را داشتم که در مورد مثلا هستی و اسرارش یا مفاهیمی که دوست دارم باهاش حرف بزنم ..

بامیه و باقلا هم خوب است و لوبیا.

اما گاهی دلم می‌خواهد به کسی بگویم چرا  فکر می‌کنم گذشته در کاهش اسید معده و کم شدنش و دور باطلی که ایجاد می‌شود موثر است.

خوب احتمالا آدم‌های زیادی مثل منند و کاستی‌ها اگر عمومیت یابد قابل‌تحمل‌تر می‌شود و این‌طوری است که

المصیبة إذا عمت هانت و إذا خصت هالت.
همین حس این‌که تنها نیستی در تحمل چیزی..بله. خاصیت انسان این است که دلش نمی‌خواهد در تحمل سختی‌ها یا حرمان‌ یا کاستی‌ها احساس کند تنها است..یعنی اگر مصیبت عمومیت یافت تحملش آسان‌تر می‌شود و اگر حس کنی خاص خودت است هول و ترس برت می‌دارد و ناراحت می‌شوی.

این خودخواهی است که دلت بخواهد بدانی و آگاه باشی که کسی جز تو هم در همین دردی که تو داری شریک است. شاید دلت نخواهد معذب ببینی‌اش اما دلت بخواهد که فهمیده شوی. دردت و رنجت و کاستی و حرمان و نداشتن یا فقدانت را حس کنی که کس دیگری درش شریک است.

برای همین دیده‌ام که چقدر آدم‌هایی که در " نداشتن‌ها" شریکند به هم نزدیک‌تر می‌شوند و صمیمی‌تر می‌شوند با هم تا کسانی که در " داشتن‌ها" اشتراک دارند.

احساس رقابت، تنگ کردن جای هم و از اینکه درخشش افتخار ِ داشتن مختص خودشان باشد کم می‌شود.

این‌طوری است که شریک داشتن انگار همیشه چیز بدی است. خدا شریک نمی‌خواهد و شرک را از کفر بدتر می‌داند. عاشق شریک نمی‌خواهد از داشتن شریک ناراضی و خشمگین و غمگین می‌شود و معشوق هم شریک نمی‌خواهد..مادر شریک نمی‌خواهد در مادری کردن برای فرزندش..و چیزهای این‌طوری.

بله.

اما مثلا دو زنی که دلشان می‌خواهد اما نمی‌شود که مادر شوند و  باردار نمی‌شوند را دیده‌ام که به هم نزدیک‌تر می‌شوند  تا دو زنی که با هم باردار شده‌اند. یعنی نه این‌که دو زن دوم با هم دشمنی کنند اما میزان صمیمت در مورد اول بیشتر است. این را دیده‌ام که غم‌هایشان یکی است انگار. نداشتن‌شان.
آنی که بچه ندارد و از این زجر می‌کشد از شنیدن این‌که دیگری همین مشکلش را دارد انگار احساس رضایت می‌کند ولی اگر کسی در موقعیتی است که باردار شدن و بچه دارشدنش مورد تشویق واقع شود و همان موقع خبر برسد که فلان جاری یا هم عروس یا زن برادر هم باردار شده زود به فکرش می‌رسد که ای وای آن‌چه مایه‌ی افتخار من بود ..

خوب می‌دانم مثال‌های خاله‌زنکی و عامیانه‌ای است ...اما فعلا دوروبر من این چیزها است و ذهنم حوصله نداد به سمت مثال‌های دیگری دست درازی کند.

شاید برای همین است که انسان‌هیا تلخ و شکست خورده هی دنبال اخبار تلخ و سیاه و شکست‌های دیگرانند. که حس کنند تنها نیستند. شریک دارند در بدبختی.

ها غلام؟

بله این چنین بود شهرزاد.