X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

خواهر برادر

سه‌شنبه 1 خرداد‌ماه سال 1397 ساعت 03:19 ق.ظ

بوسی بالاخره بچه‌هایش را برد و رفت. مادر شریفه، خیاطم، می‌گوید گربه هفت‌بار جای بچه‌هایش را عوض می‌کند. بچه‌هایش  را اولش برد توی باغچه‌ی ما و بعد بردشان باغچه‌ی محمدی این‌ها. دوتا ماده داشت. نر ماند توی حیاط ما و شب و روز کارش شد میو میو کردن.
توی در یک دبه برایش شیر می‌بردم و بوسی یک پایش روی دیوار ما بود و یک پای دیگرش توی باغچه‌ی محمدی این‌ها.  ماده‌ها یا به قول نانا دخترهایش آن‌جا بودند. سعی کردیم ماده‌ها را برگردانیم یا نر را ببریم پیش ماده‌ها اما نشد.
هر وقت بیرون می‌رفتم پسره به قول نانا سرش را خم می‌کرد از زیر در و نگاهم می‌کرد. وقتی بوسی می‌آمد مثل بچگی‌های بن و نانا و مخصوصا بن شروع می‌کرد شیر خوردن و همان موقع نگاهم می‌کرد؛ بعد من که به نانا نمی‌گفتم یا به بن هم نمی‌گفتم که دلم می‌خواهد برش دارم شیرش بدهم.

عجیب بود.

دلم می‌خواست بچه‌ام باشد.
خوب اصلا نگاهش و سرش سر بن بود. وقتی روی پایم می‌خوابید و سرش را می‌خاراند و شیر می‌خورد.
دلم می‌خواستش.
دوست داشتم وقتی بوسی نبود نازش کنم. دست بکشم روی سرش و حتی دلم می‌خواست آن‌قدر فشارش بدهم به خودم تا جیغ کوچولویش دربیاید.
ما به جز این‌که گربه داشتیم، گریه هم داشتیم.

دیدم نانا چسبیده به سال و بی‌صدا گریه می‌کند. مثل همیشه گریه‌ی آدم‌ها عصبانی‌ام می‌کند. احساس حساس بودن‌شان و احساس این‌که ضعف دارند عصبانی‌ام می‌کند.

اولش بی‌خیال شدم و بعد که دیدم ادامه دارد پرسیدم چرا.

گفت که دلش برای نی‌نی تنهای توی حیاط می‌سوزد چون بوسی دخترها را دوست دارد اما پیش این نمی‌آید و نازش نمی‌کند و ..

گفتم خوب پس دیگر بحث حیوان داشتن را کنسل کنیم چون واقعا تحمل این بساط‌ها را ندارم. این گریه‌ها و این احساساتی شدن‌ها و حساس بودن‌ها و فلان. بعد آرام گرفت و آمد توی بغلم.

تمام کارهایی که دلم می‌خواست با آن" پسره" بکنم را با نانا کردم. فشارش دادم به خودم تا جیغ کوچولویش درآمد. بوسیدمش. بوییدمش. کمی گازش گرفتم و برایش توضیح دادم که چرا بوسی با بچه‌هایش بداخلاق شده و می‌زند توی سرشان چون آن‌‎ها قرار نیست  مثل همین نانا و بن تا ابد صدایم بزنند ماما. آن‌ها می‌روند تا زود خودشان مامای کسی بشوند.
نانا صبح تا شب توی حیاط بود.
و برای شیرین‌کاری‌های  پسره می‌خندید و ذوق می‌کرد تا امشب در باز ماند و بوسی آمد و نره را برد پیش خواهرهایش و نانا گفت ماما خواهراش این‌جوری کردن.

و پرید روی بن.