سلامَن علیّا حین متُ و حین ولدتُ و حین متُ و حین ولدت و حین بعثت بعد میتتی حیّاً حیّا.

یکشنبه 27 خرداد‌ماه سال 1397 ساعت 07:52 ق.ظ

بعد از اتفاق دیشب انگار من...من ِ آدمِ قبلی.. لباسی کهنه باشد که کنده باشمش از روی خودم...وقتی برخورد جدیدم را دیدم تازه فهمیدم که آن‌چه در مورد عوض شدنم می گویند توهم و خیال نیست ..

پنهانی باورم شد.

آدم‌های جدید با تفکرات جدید شناختم.

خوب فکر می‌کنم و خوب است این، چون به همین نیاز دارم. خوب فکر کردن.

وقتی خوب و درست فکر می‌کنم د ر صلح و آرامش بیشتری هستم با خودم.

آ‌دم‌های خوب و جدید..که سطح فکر و نگاه‌شان از تمام افق‌های سالق زندگی‌ام وسیع‌تر و پهن‌تر است...روشن‌تر است. درخشان‌تر است.

بی نیاز شده‌ام حتی به این‌جا نوشتن. آن وابستگی بیمارگونه را منظورم هست. که انگار تنها ملجاء و پناهم باشد این‌جا.

احساس می‌کنم سرانجام چیزهایی را پیدا کرده‌ام. خوب در این‌ـمورد ..در مورد چیزهایی که برایم ارزش‌مندند حرف نمی‌زنم.

و راضی‌ام که بالاخره آدم دست و پا زن سابق به جایی رسید.

یکـ‌جای خوب

با ارزش.

ارزش.


عنوان:

آرامش بر من باد وقتی که مردم و وقتی که باز به دنیا آمدم که زنده شوم و باز مردم و باز زنده شدم و بر زمانی که باز برگردم که زنده‌ی زنده‌ی زنده شوم بعد از آن مردنی که بعدش انگار زنده شدنی نبود.
*عنوان آیه یا حدیث یا چیزی در این مایه‌ها نیست.به تقلید از متنی که یادم نمانده کجا خواندمش نوشتم. هرگونه شباهت با یکی از آن‌ها به صرف عربی بودن اتفاقی است.