X
تبلیغات
زولا

شنبه 6 مرداد‌ماه سال 1397 ساعت 03:55 ق.ظ

سریال فارگو را دیدم. دو قسمت سیزن یک را. خوب سریال خیلی خوبی بود. دوستش داشتم. مثلا داشتم فکر می‌کردم این یارو ممکن است انگلیسی باشد؟ که بود. داشتم فکر می‌کردم من می‌توانستم پلیس زن باشم؟

از سال پرسیدم.

سال

گفت نه.

تو نمی‌توانستی نظامی باشی.

من گفتم چرا فکر می‌کنی نمی‌توانستم...تو که من را عباس و حَمودی و ابو اسحاگ و غلام و محسن صدا می‌زنی.

دست گذاشت روی کله‌ام و گفت تو دیونه‌ای..همین.

بعد گفتم سال من می‌ترسم تنها بروم خانه‌ی روستایی..از شب‌ها می‌ترسم..و از این‌که حیاط در ندارد. من خیلی قوی نیستم سال. کمی هم می‌ترسم. گفت اگر ترجمه را ببرم آن‌جا تمامش می‌کنم.

بهارنارنج خوردم و گفتم یک ده هست توی نقشه دیدم اسمش هست ده چولان آن‌جا مرکز انار و این‌هاست برایم آن‎جا خانه بخر.

گفت درد هم نمی‌خرم.

از گوشه چشم نگاه کردم داشت سرچ می‌کرد ده چولان.

همچین جایی اصلا وجود نداشت.

چه می‌دانم چرا دوست داشتم به‌اش دروغ بگویم.