شنبه 3 شهریور‌ماه سال 1397 ساعت 10:54 ب.ظ

 شاغل نمی‌شود عاقل نمی‌شود باغل نمی‌شودaivchn هیچی نمی‌شود
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1391 ساعت 16:14 شماره پست: 119
دیروز رفتم شاغل بشم. اولین روز کاریم بود و آخرینش. دیروز رفتم رفتم شاغل شدم و دیروز رفتم اخراج شدم.
علت اخراج: توهین به صاب‌کار.
علت توهین: از من خواسته شد ظاهرمو متناسب با محیط دربیارم. خوب من سعی خودمو کردم. قرتی‌ترین تیپمو زدم و وقتی رفتم صاب‌کارم گف دختردبیرستانیای گاگول هم از من زنونه‌ترن.. خوب من سعی خودمو کرده بودم. به نظر خودم سنگ تموم گذاشته بودم چون کلپیس گذاشته بودم و لاک زده بودم به ناخنام اونم لاک مشکی و حتی جین تیغ‌خورده‌امو هم پام کرده بودم..با این وجود گف نه. .. گفتم خوب من فک می‎کردم باید بیام این‌جا کار کنم این‌جا هم تا اون‌جایی که من می‌دونم یه بوتیک لباس بچه و زنونه فروشیه..فک نمی‌کردم برای این‌که این‌جا دنبال رزق و روزی باشم باید فاحشه به نظر برسم..مگر این‌که این‌جا جاک‌ش‌خونه باشه و من ندونم..یارو هم نگذاش و نبرداش گف آره هس..این‌جا دقیقن جاکش‌خونه هس..بعد من کیفمو برداشتم و گفتم پس بهتره از بستگان مونث فامیلش دعوت به همکاری کنه..من اصن در این زمینه تجربه‌ای ندارم..مثلا فلافل فروختم قبلنا منشی دندون پزشک بودم جوق خالی کردم..فاضلاب کشیدم...محتویان چاه مستراب بار زدم..اما دیگه تو جاکش‌خونه نبودم..بعد من از پله‌ها پایین می‌رفتم یارو داد می‌‎زد زنیکه‌ی شلخته‌ی دهاتی...روانی...عرضه‌ی پول دراوردن نداری..همون بارو اول که دیدمت گفتم ...همون گه بار بزن..

خلاصه.
ماشین دربس کردم برگشتم..شب دلم می‌خواس بابت حرفای یارو ناراحت باشم. اما اصن نبودم...خیلی هم خنده‌ام بودش.
بخدا من شلخته نیسم..خوبم اتفاقا..پاشنه بلند نمی‌تونم پام کنم فقط..چون گفتم یه بار پام کردم چی شد..دیگه همه‌اتون بحمدلله حفظید که یارو ترکه ایستاد پش سرم گف یا ابالفضل..وقتی افتاده بودم..خو کسی که همچین خاطره‌ی قشنگی داره می‌تونه باز ریکس(ریسکه در اصل در فرع ریکسه) کنه پاشنه بلند پاش کنه؟!..دیگه هم موهام چیز نمی‌شه فشن اینا..خرخرویانه می‌خوابه زیر شال..دیگه آرایشمم نمیاد زیاد..یه سرمه و یه رژ خوبه دیگه..قبلن دو سه سال پیش خوره‌ی لوازم آرایش بودم حالا حوصله ندارم دیگه..تازه رژگونه هم زده بودم به افتخار یارو که خواهرمادر مارو بافت به هم حرومزاده. اخه آدم می‌ره پیش فاسق زن دوست شوهرش شاغل شه آخه..؟! میرزاده عشقی گفته دیگه: احتیاج ای احتیاج....خو من فک کردم زن دوست سال داره تأمینش می‌کنه..من اون‌جا رفتخ بودم با توکل به خدا دو تیکه قنداق بفروشم و دو تا شورت و سوتین دیگه نمی‌دونسم باید چشم‌های آقارم بنوازم با ظاهر ممتدم.

یه چی الکیه ممتد