نادان ادب ندارد.

شنبه 24 شهریور‌ماه سال 1397 ساعت 02:39 ب.ظ

زن همسایه‌ای داشتیم قبلا که گدا بود. فقیر نه ها. گدا. وضعش از خیلی‌ها بهتر بود اتفاقا. ولی صبح به صبح می‌دیدی‌اش که دارد توی آشغال‌ها می‌گردد. زن زیبایی هم بود اتفاقا..و جوان. یعنی اگر به خودش می‌رسید حتی فکر می‌کردی به قول بچه‌ها گفتنی کارمندی چیزی است برای خودش. معلمی..یا پرستاری..کلا..هر چیزی به غیر از گدایی.

مثلا من لباس‌ کهنه‌های بن و خودم را می‌دادم مادرم بدهد به کسی یا دستگیره کهنه آشپزخانه باهاشان درست کند. مادرم می‌برد برای این که بدهد برای بچه‌های خودش یا نوه‌هاش..بعد دیده بودش توی بازار شَلَش دارد می‌فروشدشان به لباس دست دومی‌ها.
بعد مادرم گفت دیگه درد هم نمی‌برم براش.

خلاصه چند شب پیش دخترها با مادرم رفته بودند روضه و توی روضه‌‌ای که از بچگی می‌رفتیم زنه را دیده‌اند. دخترها می‌نوشتند که خیلی هم افسرده بوده و توی خودش..

مادرم گفته می‌دونید چرا؟ چون چیز "خوشمزه" ندادن تو روضه.

خوشمزه را به فارسی گفته و وقتی تمام جمله‌ات عربی باشد و کلمه‌ای را فارسی تویش بگنجانی خیلی بچه‌گانه عربی‌نابلد می‌شود و کلا بامزه و شیرین از آب درمی‌‌‌‌آید. مخصوصا اگر کل جمله را با لحن و نوایی عربی بگویی و خوشمزه‌اش را فارسی.
دخترها خندیده‌اند و یکی‌اشان دهان مادرم را گرفته که زشته نگو...تازه از روضه برگشتیم ها.

او هم گفته شما باور نکنید اما فردا شب اگه رفتیم روضه‌ی ام‌محمد می‌بینید که چقدر خوشحاله.

خوشحال را هم به فراسی گفته و دخترها می‌گویند که واقعا هم فردا شب زن همسایه توی روضه‌ی ام محمد خوشحال بوده و توی پلاستیکی که همراه آورده باقیمانده‌ی کیک زن‌ها را جمع می‌کرده.

بعدش برگشتنی مادرم گفته :

نادان ادب ندارد.

خدا می‌داند  با فراسی ضعیفش چه قصد و منظوری مد نظرش بوده اما با خودش خوش بوده و تا خانه می‌خندیده و دخترها دست‌هایشان را گاز می‌گرفتند که خدایا توبه..ببخش..روضه‌ی امام حسینه یعنی...اومدیم گریه کنیم..ننه نمی‌ذاره.